پارت هشتاد و چهارم :

پیش خدمت که از راه رسید، نوید سفارش قهوه و نسکافه و کیک داد و دنباله نگاهش را به من داد.
ـ خوبی؟
به یاد حرفهای شایان افتادم که شاید دیدارهایش با من و حمایتهایش به خاطر مهر و علاقه بود. بیشتر در صورتش دقیق شدم. جدی بود. چیزی نشان نمی‌‌داد. اندیشیدم: «لعنتی! هیچوقت نمی‌‌شه از احساست سر در آورد.»
جواب دادم:
ـ ممنون. امیدوارم علت این دیدار واقعاً مهم باشه چون من...
دستش را بر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    ممنون بانو😘

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ♥️♥️

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    واییییی آقای سر دبیر مون خیلی خوبه دوستش دارم ❤️😍میگه فقط تو یه جابشین و کاری ونکن انگار هدیه یه بچه خراب کاره🤣🙈عالی بود مرسی مرضیه جونم ❤️💋وایییی براش هدیه خریدهههه💃💃💃اونم عینک آفتابی 😎😎😍😍

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    😍😍♥️♥️

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️