پارت بیست و ششم :

آب‌ دهانم را فرو دادم و ادامه دادم:
از بشت سرم صدای ضربه‌های ممتد را شنیدم.خودم را بیشتر به دخترک نزدیک کردم .می‌خواستم از او محافظت کنم.از گوشه چشمم جسمی چرمی که بر روی زمین خورد را دیدم.
کامل چرخیدم و وحشت زده دخترک را پشت سرم پنهان کردم.
ایمان را دیدم در حالیکه شلاقی را در هوا تکان می‌داد و محکم بر زمین می‌کوبید.آرام آرام نزدیک شد. درست در یک قدمیم ایستاد.دهانم از ترس قفل

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

رمان تاریکترین سایه فاطمه مهدیان دنیای رمان رمان تاریکترین سایه فاطمه مهدیان دنیای رمان رمان تاریکترین سایه فاطمه مهدیان دنیای رمان رمان تاریکترین سایه فاطمه مهدیان دنیای رمان

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    00

    👌

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه

    00

    👌

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه

    00

    👌

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه

    00

    عالی

    ۲ ماه پیش
  • آزیتا

    00

    واول یعنی واقعا سایه و ایمان بچه دارن؟؟؟😒😒چجوری تونسته از ایمان یچه دار بشه

    ۱ سال پیش
  • فاطمه مهدیان | نویسنده رمان

    با دقت نخوندین🙃

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    00

    ممنون

    ۱ سال پیش
  • فاطمه مهدیان | نویسنده رمان

    ❣️❤️

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.