بازگشت عاشقانه به قلم مرضیه نعمتی
پارت هفتاد و سوم :
فصل47
شب بود و هوا تاریک. پرهام منتظر ایستاده و به خانه میثم و الهه نگاه میکرد. دقایقی گذشت تا الهه همراه میثم آمد. نگاهش مثل همیشه آرام و مهربان بود اما غمی عجیب در آن لانه کرده بود. آه! چه میدید؟ دانیال، پسر عزیزش در شانههای مردی که عنوان شوهرِ همسر سابق او را یدک میکشید و روزی برایش صمیمیترین و با معرفت ترین دوستش به شمار میرفت، نشسته و هرسه با لبهایی خندان ب

لطفا صبر کنید...

اسرا
3میثم بیچاره بااون بیماری عالیه بانو