پارت هفتاد و یک :


فصل46
غمگینانه به استقبال کننده‌‌ها نگریست. در میان هیچ‌‌کدامشان الهه را ندید. چرا توقع داشت او هم در این جمع باشد؟ او دیگر مال او نبود. با چشمانی اندوهگین به پسر بچه‌‌ای نگاه کرد. دانیال هم در بین آن‌‌ها نبود. چه‌‌قدر در این بیست و چهار ساعت ضعیف شده بود. بی خواب و خسته و افسرده با پاهایی ناتوان، ساکش را تحویل گرفت و به راه افتاد. بی شک امروز یکی از تلخ ترین روزهایی بود که به ه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    پرهام امیدوارم ایندفعه خانوادت درست رفتارکنن ممنون خانم نعمتی 😘

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    👌🌺

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    1

    آدمی تا چیزی رو از دست نده قدرشو نمیدونه.

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    👌🌺

    ۲ سال پیش
کپی شد!