پارت شصت و نهم :


فصل 45
پرهام بی خبر از ازدواج همسر سابقش در خارج از کشور با احسان و نسیم و دوستانی که هیچ وقت الهه از آن‌‌ها خوشش نیامده بود و آن‌‌ها را بر هم زننده زندگی خویش می‌‌دانست، خوش می‌‌گذراند. پرهام آن‌‌قدر غرق خوشگذرانی‌‌های افراطی خود شده بود که حتی پسرش دانیال را هم فراموش کرده بود. مادر و خواهرهایش هر بار با اشک و گریه و زاری از پشت تلفن از او می‌‌خواستند به ایران برگردد اما

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    0

    آخ که چقدر خوشحالم ،پرهام میخواست بعدصدسال خوشگذرونی برگرده الهه منتظرش باشه،تازه یادش افتاده احسان چه عوضی بوده واین خودشو زده به خریت

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    زمانی به خودش اومد که همه چیز زندگیش رو باخته بود👌

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    4

    اوفیش حالا از غصه دق کن پرهام خان الهه از اولم باید با میثم ازدواج میکرد😍❤️عالی بود مرسی مرضیه جونم ❤️😍

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    👌🌺

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    6

    پرهام حقته از غصه دق کنی چون لیاقت الهه رو نداشتی واقعا حیف

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    👌👌

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    3

    چقدر بعضی اوقات زود ،دیر میشه ،واقعا الان پشیمونی تأثیری هم داره ،دمت گرم نویسنده جان

    ۳ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    👌💖

    ۳ سال پیش
کپی شد!