پارت شصت و سوم :

ـ خیلی وقته ازش خبر ندارم. بعد ازدواج پدرم با نامادریم دیگه ندیدمش.
نگاه زن ناگهان رنگ دلسوزی گرفت و گفت:
ـ الهی بمیرم! می‌‌فهمم چی می‌‌گی. سپیده طفلک حتماً نخواسته جای خالی خواهرش رو ببینه. راستش تا جایی که من می‌‌دونم سپیده همون وقتا که مامانت از دنیا رفت، ازدواج کرد. شنیدم پنج سال بعد طلاق گرفت و الانم با یکی دیگه ازدواج کرده. شیش ماه پیش اومده بود تو کوچه و با همسایه‌‌های ق

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!