آقای سر دبیر به قلم مرضیه نعمتی
پارت شصت و دوم :
و با گریه رو به مادرش گفت:
ـ مامان چطوری میتونی هدیه رو از خونه بیرون بندازی؟ تو هدیه رو بزرگ کردی. از هفت سالگیش تو این خونه زندگی کرده. چی کار داری میکنی؟ تمومش کن و انقدر منو نترسون. آخه تو چرا انقدر عوض شدی؟ بعضی وقتا انقدر با هدیه خوب بودی که فکر میکردم از منم بیشتر دوسش داری.
ندا با خشم به سمت طناز آمد و دستش را از دست من جدا کرد و گفت:
ـ اون هیچوقت دختر من نبوده. از Ø

لطفا صبر کنید...

اسرا
0تاالان خوبه که خاله سپیده داره ممنون بانو