قاب عکس کهنه به قلم آرزو رضایی انارستانی
پارت پانزده :
از این همه بچه یتیم، چرا هیچ وقت هیچکدام را نیاورد و نگذاشت توی دامنم که مادرش شوم؟ ده سال منتظر بچهای از خون خودش بود. آخرش هم ده روزه، زندگی ده سالهمان را خراب کرد.
عمه میگفت: هان! آن خانم جان عفریتهات هم خودش را بند کرد به یکی یک دانه داداشم، هم توی ریقو را داد به بچهام.
من هم که به قول ماه منیر توی دهانم مار داشتم جواب میدادم: همچین بچهام، بچهام میکنی که انگار خودت
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

آرزو رضایی انارستانی | نویسنده رمان
نوش نگاهتون
۳ سال پیشاسرا
2بیچاره طوبی ولی ۱۱سال سن قدبلندطوبی توچه فکری این توچه فکری عزت هم خدااعلم توچه فکری
۳ سال پیش
آرزو رضایی انارستانی | نویسنده رمان
همهی زنان به یک اندازه میسوزند
۳ سال پیشسیتا
0بدبخت طوبا از ترس نمیاد نازخاتون فکر میکنه داره ناز میکنه
۳ سال پیش
آرزو رضایی انارستانی | نویسنده رمان
امان از قضاوتها
۳ سال پیشرزا
0بسیار زیبا و دلنشین قلمت پایدار عزیزم
۳ سال پیش
آرزو رضایی انارستانی | نویسنده رمان
ممنونم❤
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

الناز
1قلمت پایدار رمانت خیلی قشنگه این سبک رمان ها خیلی دوست دارم💕💕💕