پارت هفتاد و چهارم :

-دیگه ببین من چقدر خوشبختم که تک ستاره‎ی ماه روی زمین شدم.

نفس‌های داغش که توی گوشم می‌پیچه، تنم رو به عرق می‌ندازه و زانوهام رو خالی می‌کنه. همین که می‌خوام پیشونی به سینه‌ش تکیه بدم، باغ می‌لرزه و صدای مهیب انفجار، مویرگ‌های مغزمون رو پاره می‌کنه و تیر چراغ برق رو از جا می‌کنه و باغ و خیابون؛ توی تاریکی مطلق فرو می‌رن. همه‌ی این اتفاق‌ها توی چند ثانیه رخ می‌ده و ما مبهو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نورا

    0

    خوبه

    ۳ سال پیش
  • یلدا

    0

    چرا آداش دست برنمی داره ، ماهی بیچاره کاش هیچ وقت طعم خوش این لحظه ها از یادت نره ، خسته نباشید لطفا اگه می تونید پارت ها را بذارید به قلمتون عادت کردیم از بس خوبه

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    قربون نگاهت برم من

    ۳ سال پیش
کپی شد!