پارت سی و هشتم :
ناخودآگاه دستش را دور کمر دلنیا حلقه کرد و موهایش را بویید.
بوی زندگی میداد، خوش بو ترین عطری که تا آن لحظه مانندش را ندیده بود.
صدای دلنیا کنار گوشش جذابترین صدای ممکن بود...
گوشش را نوازش میداد و شبیه به زیباترین ملودی جهان بود.
دوست داشت ذوقی که توی صدایش بود را ببوسد.
سرش را پایین برد و موهایش را کنار زد.
با مکث بوسهای روی گردن دلنیا نشاند.
این آراسی که
مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
فهیمه
0به نظر میاد داستان قشنگی باشه ولی باید بیشتر بخونم تا بهتر نظر بدم
۴ ماه پیشسوسن
0رمانت عالیه،دور از کلیشه های رمانهای با عشق های آبکی
۴ ماه پیشسوسن
0رمانت عالیه،دور از کلیشه های رمانهای با عشق های آبکی
۴ ماه پیشحسینی
0خیلی رمان قشنگیه
۴ ماه پیشترنم
0کار زانا درسته ما که باهاش موافقم الانم ممنونش هستیم
۴ ماه پیشدلسا
0رمان بسیار زیبایی هست از خوندنش لذت میبرم ♥️
۶ ماه پیشنیان
0عالییییییه
۶ ماه پیش?
1زانا خان کارشو بلده آراس جون🙂 ↔️😂
۹ ماه پیش
آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان
زانا کارش درسته😁
۹ ماه پیشص
1🥰😍❤️👏👏👏👏👏👌👌👌👌
۱ سال پیشایلما
2آدم و میزاره توخماری .ولی در کل قشنگه
۳ سال پیشاسرا
3جالب بود
۳ سال پیشجیم
6زیبای کوتاه❤
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فهیمه
0به نظر میاد داستان قشنگی باشه ولی باید بیشتر بخونم تا بهتر نظر بدم