بازگشت عاشقانه به قلم مرضیه نعمتی
پارت پنجاه و ششم :
الهه با اعصابی درهم روی مبل نشست. تلفن زنگ خورد. به امید شنیدن صدای پرهام با قدمهایی سریع خودش را به تلفن رساند و شماره گیر را نگاه کرد. تماس از دبی بود. گوشی را برداشت و با شوق گفت:
ـ الو...
صدای نسیم هم کلاس دوران تحصیلش انگار یک پارچ آب یخ روی سرش خالی کرد:
ـ سلام الهه.
در حالی که سعی میکرد فکرهای منفی را از خود دور کند سلام کرد.
ـ خوبی؟
سکوت کرد. چه میگفت؟
لطفا صبر کنید...
