پارت پنجاه و ششم :

الهه با اعصابی درهم روی مبل نشست. تلفن زنگ خورد. به امید شنیدن صدای پرهام با قدم‌‌هایی سریع خودش را به تلفن رساند و شماره گیر را نگاه کرد. تماس از دبی بود. گوشی را برداشت و با شوق گفت:
ـ الو...
صدای نسیم هم‌‌ کلاس دوران تحصیلش انگار یک پارچ آب یخ روی سرش خالی کرد:
ـ سلام الهه.
در حالی که سعی می‌‌کرد فکرهای منفی را از خود دور کند سلام کرد.
ـ خوبی؟
سکوت کرد. چه می‌‌گفت؟

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!