بازگشت عاشقانه به قلم مرضیه نعمتی
پارت پنجاه و یک :
میثم با قدمهایی تند از پلههای خانه احسان بالا رفت. در خانه را باز کرد و پرهام را دید. انگار منتظر کسی بود. با خشم به طرفش رفت. یقهاش را گرفت و به دیوارش چسبانید:
ـ تو خجالت نمیکشی زن و بچتو ول کردی و اومدی تو این خراب شده؟ اومدی اینجا چه غلطی کنی؟ ها؟
پرهام خشمگینانه دستان میثم را از یقهاش انداخت و گفت:
ـ زندگی خصوصی من هیچ ربطی به تو نداره.
احسان پوزخندی زد و
لطفا صبر کنید...

Zarnaz
2ایول الهه چقدر خوب میشناستشون👏💃