پارت پنجاه و دوم :

پرهام داخل فرودگاه دبی، با چهره خندان نسیم روبه رو شد که با دسته گلی در دست به او نزدیک و نزدیک‌‌تر می‌‌شد. زیباتر و طنازتر از گذشته شده بود. چهره الهه مقابل چشمانش جان گرفت. نباید به او خیانت می‌‌کرد. آرام به احسان گفت:
ـ این، اینجا چی کار می‌‌کنه؟
احسان لبخند زد:
ـ من بهش گفتم بیاد. ناسلامتی هم وطنیم.
نسیم نزدیک آن‌‌ها شد. با احسان دست داد و خنده کنان گفت:
ـ شما دو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!