آقای سر دبیر به قلم مرضیه نعمتی
پارت چهل و سوم :
شد، برای خودم نسکافه درست کردم و پشت میز آشپزخانه نشستم. ناگهان به یاد نگاه پر عطوفت نوید به ندا افتادم و کمی حسودیام شد. لبخندی گوشه لبم نقش بست و با خودم گفتم: «توجه به آدم مریضم حسودی داره؟» و به خودم جواب دادم: «توجه نوید حسودی داره.»
توی همین فکرها بودم که ناگهان صندلیای از زیر میز بیرون کشیده شد و نگاهم متوجه رو به رویم شد. نوید روی صندلی مقابلم نشسته بود و با چشمان خستهØ

لطفا صبر کنید...

Zarnaz
0عالی بود مرسی مرضیه جونم 😍ولی دوست دارم به آقای سر دبیر مون برسه تا شایان😁🙈