پارت چهل و دوم :

انقدر بهش بی احترامی کردی. اصلاً از کجا معلوم بعد رفتن من تو یه چیز بهش گفتی که حالشو بدتر کردی!
خواستم چیزی بگویم که صدای نوید را با عصبانیت شنیدم:
ـ بس کنید! خجالت داره! یه نفر بین مرگ و زندگیه و شما دو تا دارین دنبال مقصر می‌‌گردین؟!
با این فریاد هردویمان ساکت شدیم و هر کدام به طرفی رفتیم. من به دیوار تکیه دادم و طناز هم مقابل شیشه گرد اتاق مراقبتهای ویژه ایستاد و به مادرش نگØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    عالیه بانوطنازهم دنبال زیبایی پول پارسارفته

    ۳ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    👌🌺

    ۳ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    عالی بود مرسی مرضیه جونم❤️😘

    ۳ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    🌺🌺

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️