آقای سر دبیر به قلم مرضیه نعمتی
پارت چهل و یک :
ـ خودم شرایط اون پسر رو ازش پرسیدم. ارزش اومدن تو این خونهرو نداره.
و ناگهان خم شد و قلبش را گرفت و روی مبل نشست. نگرانش شدم و فوراً به طرفش رفتم. زیر پایش نشستم و گفتم:
ـ ندا! ندا! حالت خوبه؟
در حالی که چهرهاش از درد توی هم رفته بود، گفت:
ـ سینهم تیر میکشه!
ـ میتونی نفس بکشی؟!
ناله زد:
ـ نه! نه! نفسم بالا نمیاد!
هول شده بودم و نمیدانستم چه کارک

لطفا صبر کنید...

Zarnaz
0عالی بود مرسی مرضیه جون ❤️❤️