آقای سر دبیر به قلم مرضیه نعمتی
پارت چهل :
نازی گفت:
ـ راست میگه هدیه. خیلی خودشو قبول داشت. تو هر جمله که حرف میزد ده تا تعریف از خودش بود. من و آقای کامیاب دیگه از دستش کلافه شده بودیم.
در حالی که از نبودم راضی بودم گفتم:
ـ اگه شغلم ایجاب نمیکرد اصلاً با همچین کسایی طرف نمیشدم.
شایان تایید کرد و گفت:
ـ منم همینطور. ولی خدایی صدای خوبی داره.
نازی قیافهای گرفت و گفت:
ـ من که طرفدارش نیستم.

لطفا صبر کنید...

آزیتا
0نوع نوشتنت رو دوست دارم بسیار ساده وروان در عین حال بسیار دلنشین ک ادم رو جذب میکنه ادامه رمان رو بخونه ممنون نویسنده جان😘😘😘