آقای سر دبیر به قلم مرضیه نعمتی
پارت سی و نهم :
ـ ندا و طناز خیلی نگرانت بودن. من ازشون خواستم برن خونه و استراحت کنن.
ـ کار خوبی کردین. اگه بودند روی دیدنشون رو نداشتم.
ـ ندا رو مادر خودت بدون!
یاد کابوسم افتادم و ترسیدم تا حدی که دلم نخواست ندا را ببینم. موضوع را عوض کردم و گفتم:
ـ به پدرم که چیزی نگفتین...
ـ نه... پدرت چیزی نمیدونه.
ـ ممنون که نگرانش نکردین.
سرش را فرود آورد و گفت:
ـ برات سه روز مرخصی می
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

رها محسنی
0عالی