پارت صد و ده :

باشه حرصی گفت و از دفتر بیرون اومدم.
از دور با دستم یه قلب نشونش دادم و یه بوس تیرکمونی هم فرستادم.
بعدم سرخوش دستم رو تو جیبم فرو بردم و راه افتادم.
راسته میگن عشق دل پیر رو جوون‌ می‌کنه.
قشنگ سرحال اومدم با دیدنش!
آخه بگو فاطی کماندو تو چی داری من انقد ازت خوشم میاد.
***
«نیهان»

نگاهی به ریلزایی که محمد توی این دو روز فرستاده بود انداختم.
نیان معتقد بود که

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!