سیاهی لشگر به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت صد و ده :
باشه حرصی گفت و از دفتر بیرون اومدم.
از دور با دستم یه قلب نشونش دادم و یه بوس تیرکمونی هم فرستادم.
بعدم سرخوش دستم رو تو جیبم فرو بردم و راه افتادم.
راسته میگن عشق دل پیر رو جوون میکنه.
قشنگ سرحال اومدم با دیدنش!
آخه بگو فاطی کماندو تو چی داری من انقد ازت خوشم میاد.
***
«نیهان»
نگاهی به ریلزایی که محمد توی این دو روز فرستاده بود انداختم.
نیان معتقد بود که
لطفا صبر کنید...
