پارت چهل و پنجم :

الهه دورادور ایستاده و به سیما نگاه می‌‌کرد. در حال گذاشتن قاشق سوپ در دهان پرهام بود. پرهام با بی میلی دهان باز می‌‌کرد و منتظر بود تا قاشق را الهه بگیرد و خودش غذا داخل دهان او بگذارد. الهه جلو رفت:
ـ بذارید من بهش بدم.
سیما به هردویشان نگاه کرد. عشق با تمام قدرت او را از معرکه بیرون می‌‌انداخت. قاشق را داخل سینی گذاشت و رفت. الهه لبخند زد و مقابل پرهام نشست. گرمای نفس‌‌های هرد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    2

    عالیه خانم مرضیه نعمتی

    ۳ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ممنونم اسرا جان

    ۳ سال پیش
کپی شد!