پارت بیست و سوم :

بالاخره نیم ساعت مانده به قرار هر دو آماده از خانه بیرون زدیم، خدا را شکر تا مقصد راه زیادی نبود.

توی مسیر، آوا مدام استرس داشت.

- الان استرس چی رو داری؟

- اگه قبولم نکنه چی؟

- اون تو رو دیده و خودشم بهت پیشنهاد داده پس حت ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.