من و یک دنیا دروغ به قلم آرزو شریفی
پارت بیست و چهارم :
صدرا بود حالم را پرسیده بود و وقتی برایش نوشتم بهتر شدم، در جوابم نوشت « انقدر به خودت سخت نگیر و استرس الکی نداشته باش، می¬دونم اینکه بخوای موضوع رو برای مادرت بگی چقدر سخته واست، وقتی بهتر شدی دوتایی راجع بهش یه تصمیم درست می¬گیریم»
با دلگرمی حضور صدرا به خواب رفتم، چقدر خوب که بوی تنش هنوز لای تار و پود بالشت و لحاف ماندگار بود.
صبح با انرژی بیشتری از خواب بیدار شدم.
برای خ
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
مرتضی گلستانی
0داستان امروزی است.مشگلی که خیلی ها با آن درگیرند.
۳ سال پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
اره. خیلیم تکراری نیست
۳ سال پیشZarnaz
0خیلی قشنگ بودم مرسی 😍😍
۳ سال پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
خواهش عزیزم خوشحالم دوست داشتی
۳ سال پیشدلنیا
0آینده غیر قابل پیش بینی داره😁
۳ سال پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
خدا رو شکر. دوست دارم غیر پیش بینی باشه
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

...
0الان اگه بچه مال صدراس یعنی ازدواج کرده یا *** یا هیچی یعنی ممکنه بچه نامشروع باشه؟؟ پیمان مگه چیکار کرده (ممکنه خیانت کرده باشه چون می گفت خواب وخوراک نداشته نمی دونم والا ) بازم مرسی