آقای سر دبیر به قلم مرضیه نعمتی
پارت سی و پنجم :
ندا دست او را کشید و با خود به اتاقی برد و در محکم بسته شد و صدای جر وبحثشان بالا رفت. نوید اخم کرده و جدی بود.
ـ اوضاع خونه هر شب همینه؟
ـ بعضی وقتا بدترم هست.
نگاهش متوجه پانسمان دست چپم شد.
ـ دستت چطوره؟
ـ ممنونم خیلی بهتره.
به سمت اتاق طناز راه افتاد و گفت:
ـ میرم با طناز صحبت کنم.
و صدای باز شدن در اتاق طناز به گوشم رسید. به سمت کاناپه رفتم و رویش نشستم و ب

لطفا صبر کنید...

س
0واقعا عالی بود