پارت سی و پنجم :

ندا دست او را کشید و با خود به اتاقی برد و در محکم بسته شد و صدای جر وبحثشان بالا رفت. نوید اخم کرده و جدی بود.
ـ اوضاع خونه هر شب همینه؟
ـ بعضی وقتا بدترم هست.
نگاهش متوجه پانسمان دست چپم شد.
ـ دستت چطوره؟
ـ ممنونم خیلی بهتره.
به سمت اتاق طناز راه افتاد و گفت:
ـ می‌‌رم با طناز صحبت کنم.
و صدای باز شدن در اتاق طناز به گوشم رسید. به سمت کاناپه رفتم و رویش نشستم و ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • س

    0

    واقعا عالی بود

    ۱ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ❤️❤️❤️

    ۱ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    عالی خیلی ممنون ❤️❤️

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️