پارت سی و پنجم :

ندا دست او را کشید و با خود به اتاقی برد و در محکم بسته شد و صدای جر وبحثشان بالا رفت. نوید اخم کرده و جدی بود.
ـ اوضاع خونه هر شب همینه؟
ـ بعضی وقتا بدترم هست.
نگاهش متوجه پانسمان دست چپم شد.
ـ دستت چطوره؟
ـ ممنونم خیلی بهتره.
به سمت اتاق طناز راه افتاد و گفت:
ـ می‌‌رم با طناز صحبت کنم.
و صدای باز شدن در اتاق طناز به گوشم رسید. به سمت کاناپه رفتم و رویش نشستم و ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • س

    0

    واقعا عالی بود

    ۱ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ❤️❤️❤️

    ۱ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    عالی خیلی ممنون ❤️❤️

    ۲ سال پیش
کپی شد!