آقای سر دبیر به قلم مرضیه نعمتی
پارت سی و چهارم :
صدایش را نصیحتگونه شنیدم:
ـ دختر تا یه زمانی خواستگار خوب داره بعدش...
با نگاهی عمیق به صورتش خیره ماندم. پس همه این حرفها مقدمهسازی برای شوهر دادن من و خلاصی از شرم بود. ناراحت شده بود که تلفنی جواب رد به شایان داده بودم. برای لحظهای پر از خشم شدم و حس انتقام در درونم شعله ور شد. در چشمانش خیره شدم و گفتم:
ـ خیلی دوست داری من از این خونه برم؟
لحظهای فقط نگاهم کرد. لب

لطفا صبر کنید...

Zarnaz
0واییییی خدا چقدر قشنگ مرسییی😘😘