بازگشت عاشقانه به قلم مرضیه نعمتی
پارت چهل و یک :
صبح روز جمعه بود. الهه با بیحالی به زور پرهام را از خواب بیدار کرد و برای خرید نان به نانوایی فرستاد. به طرف آشپزخانه میرفت که ناگهان سرش گیج رفت. چشمانش را بیشتر باز کرد تا اطرافش را واضح ببیند. تلفن زنگ میخورد. به طرف آن رفت اما ناگهان تعادلش به هم خورد و روی فرش افتاد.
پرهام که دو سنگک خریده و سرحال بود، در را با کلید باز کرد و داخل خانه شد. الهه را صدا زد اما صدایی نشنید. با ت

لطفا صبر کنید...

نسترن
2رمانتون زیباست💜