پارت هشتاد و پنجم :

*****
کسی با سه ضربه‌ی انگشت روی شیشه‌ی کنارش نواخت. فرهاد با حرکتی سریع از خواب پرید و با دیدن مرد همسایه شیشه را پایین کشید.
- خوبی آقای مظفری؟
از موهای کم پشت و ریش بزی‌اش فهمید همسایه‌ی واحد رو به رویی‌اش است. سری تکان داد.
- آره...
مرد همسایه از او دور شد و به طرف ماشین خودش رفت. داشت باربند می‌بست! فرهاد نگاهی به مچ دستش انداخت تا ساعت را ببیند؛ جای خالی‌اش را که دید Ù

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Sky

    0

    یه پارت بغضی مون میکنی،، پارت بعد دلمونو شاد میکنی🙂 خیر ببینی

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    قربونت🤭💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • Fatemeh

    0

    عااااالی❤❤

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    🫂💚

    ۳ سال پیش
  • هانیه

    0

    به به چه شود پارت های بعدی 😬

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اژدها (مرتضی) وارد می‌شود 🤣

    ۳ سال پیش
  • زینب

    0

    به منیر بگید یه فال هم برا من بگیره خیلی اعتقاد دارم بهش😂

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣🤣واسه غریبه نمی‌گیره متاسفانه، وگرنه خودم چند وقته دارم بی وقفه التماس می‌کنم فایده نداره🤣

    ۳ سال پیش
  • یاس

    0

    ❤️

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚

    ۳ سال پیش
  • هانیه

    0

    واقعا رمان زیبایی هست و این پارت عالی بود ❤️ عطاا چرا انقدر این فرهادِ سلینو ( سلین از بس گفت فرهادم*😂 ) کنایه و طعنه بارون میکنی ؟ پیمان ببین فرهاد از هر انگشتش یه هنر میباره .. ماشاالله 😐 اسفند*

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    عطا کلا نقشش اینه🤣 بیاد یکمی توجهات به فرهاد رو بشوره ببره...

    ۳ سال پیش
  • سلین

    0

    مثل همیشهه عالی آزاده جوونم :) عاشقتم مامان منیر دل فرهادمو شاد کردی 🥺 ولی فرهادم کدبانوییه برای خودشا !😂 پیمان خنگ یکم از فرهاد یاد بگیر :/ مرتضی ؟ پیمان ؟ اوه اوه چه شوووود !

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مردی که آشپزی بلده از بقیه مردا جلوتره🤭

    ۳ سال پیش
  • (فن عطا) رویا

    0

    وووویی ای جااان عطا پس از انتظارات فراوان برای ۲ ثانیه ب رمان برگشتتت 😁

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    عطا جز شخصیت های اصلی نیست وگرنه پررنگ تر بود.... همون یه ذره هم که میاد یه چیزی به فرهاد می‌گه و می‌ره😁

    ۳ سال پیش
  • حنانه

    0

    روند جذابی داره خسته نباشید

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مرسی😍💚

    ۳ سال پیش
  • moon

    0

    وای وای دیالوگااااای پارت بعد 🥲💔

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مرتضی طوفان... مرتضی اسکوبار سابق🤣

    ۳ سال پیش
  • آرتمیس

    0

    عالی بود وارتباطت با خواننده ها عالی تر ممنون آزاده جون🙏💐⚘💝

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خواهش می‌کنم😍💚

    ۳ سال پیش
  • نسترن

    0

    دمت گرم،خوشمان آمد🌹🌸

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خواهش می‌کنم😎 فال مامان منیر همه رو امیدوار کرده🤣

    ۳ سال پیش
  • سارای

    0

    ❤

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    همه رنگی برام قلب می‌فرستید بنده فقط سبز پاسخ می‌دم💚🤣

    ۳ سال پیش
  • سارا

    0

    جنگ بین من توباقلب قرمز❤😂😂🤣

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    تا ابد سب.ز💚😎

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    0

    چه باحال سالاد درست کردن فرهاد به پیاز ها دست نزد ولی خوب کار پیمان رو جلو برد پیمان هم پیاز ها رو گذاشت خودش خرد بشه

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    می‌خواستم طی یک حرکت اعتراضی بگم آقایون هیچ کاری رو کامل انجام نمی‌دن🤣🤣 سلاح یک نویسنده قلم اوست🤣

    ۳ سال پیش
  • .

    0

    نمیدونم بعد از دژاوو چیکار کنم؟🥲اصلا دوست ندارم تموم شه بس که خوبه💔🥲

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    چرا نمی‌دونی بعد دژاوو چی‌کار کنی؟ رمان جدیدم رو بخون🙃😎

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️