آقای سر دبیر به قلم مرضیه نعمتی
پارت بیست و هشتم :
ـ آنتن نمیده. نگران نباش. مثل اینکه یکی از دوستاش که اونجا زندگی میکنه فوت کرده و بستگانش باهاش تماس گرفتند که بره اونجا.
ـ کدوم دوستش؟!
ـ منم مثل تو نمیشناسمش. امشب نوید اینجاست!
متعجب به ندا نگاه کردم. شب ماندن نوید در غیاب پدرم در این خانه؟! نمیدانستم باید چه کار کنم. بابت نبودن پدرم ناراحت باشم یا بابت بودن نوید خوشحال.
صدای پیامک گوشیام بلند شد و به طرف
لطفا صبر کنید...
