پارت بیست و ششم :

فصل 13
تا صبح پلک روی هم نگذاشتم. چرا؟ چون پدرم نبود و دلتنگش بودم و نمی‌‌دانستم در چه حالی است و نوید هم که رئیسم بود در اتاق پدرم به خواب فرو رفته بود و مهمتر از همه اینها با شایان برای اولین بار قرار داشتم و نمی‌‌دانستم علت قرار مرموزش چیست.
صبح با چشمان پف کرده دستشویی رفتم و چند مشت به صورتم آب پاشیدم تا خواب از سرم بپرد که نگاهم در آینه به صورتم افتاد. خسته و کمی عصبی به نظر م

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم زارعین

    00

    تا الان رمان جالب بود

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    00

    سوال چراهدیه بعضی موقعهارفتارش مثل آدمهابالغ بعضی موقعهارفتارناپختگی داره عمدا یاسهوااینجور؟

    ۱ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    هدیه دختر کاملا عاقلی نیست. بعضی جاها احساساتش بر عقلش غلبه می‌کنه و خطاها و اشتباهاتی داره.

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.