سنسار (سَنسار) به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت صد و چهارم :
خندید و گفت: یادته مریض می شدی هیچ دوایی روت تاثیر نداشت؟ قشنگ همه جون به لب می شدن تا خوب می شدی.
مادر هم وارد بحث شد.
- هعی مهتاب جان نگو! از دوازده ماه سال، سیزده ماهش رو این دکتر بود.
مهتاب نچ نچی کرد.
- از بس بد خوراک بود و هیچی نمی خورد.
امیر در حالی که از کنارمان می گذشت و به سمت کسری می رفت، گفت: الانم هست! شهاب می گفت.
اخم ظریفی میان دو ابروی رنگ شده مهتاب نشست. کمی چرخی
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۰۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
f.amiri
1ملینا و کیوان به احتمال خیلی خیلی زیاد پدر و مادر پریزاد هستن
۶ سال پیشگمنام
2مهتاب مشکوک میشود...
۶ سال پیشH
10مهتاب مشکوکه یعنی چی که اول در مورد ملینا و کیوان و .. پرسید و در مورد خودش هیچ؟ اوم بنظرم مهتاب جونم تو قتل انوشا کاره ای بوده که اول از اونا سوال پرسید نه خود پریزاد و شخصیتش🤔
۶ سال پیشرومینا
2مثل همیشه عااااااالیییییی بود 💜💜💜💞💞💞💞💞
۶ سال پیشآرو
1خیلی دوست داشتنیه نوشتنت آمنه جون
۶ سال پیشق
3سلام امنه جان اگه میشه پارت هارو روزی ۳بار بذار اخه اینطوری هرشب میفرستی ادم اون پارت قبلی رو هم که خونده بود یادش میره و باید از اول بخونه اگه روزی ۳ بار بذاری خیلی خیلی ممنونت میشم😘😘😘😘
۶ سال پیشHesel
8مثل همیشه عالی بود آمنه 👌 والا منم مثل پریزاد کنجکاورم بدونم شهاب این اطلاعات رو دربارش چطور میدونه؟!
۶ سال پیشنرگس
5خبلی ممنون از نویسنده عزیز .کاش میشد پارت ها بیشتر بزاری
۶ سال پیشم
5هیجان داستان به اوج رسید
۶ سال پیشyaran
4تشکر از قلم عالی نویسنده عزیز😊😊 کنجکاو وعجولانه منتظر پارت بعدی هستم☺️فقط کاش آمنه جان پارت ها بیشتر میکردی چون روزانه یک پارت بیشتر ارسال نمیشه که خب تا فردا شب😰😰وعکس شخصیت هارا هم میزاشتی.
۶ سال پیش
لطفا صبر کنید...

دختر الماس
0اینجاست که باید گفت مهتاب یه نمه مشکوک میزنه