پارت هفتاد و دوم :

-می‌خوام درمورد شیدا یه چیزی بهت بگم! فقط باید یه قولی بهم بدی.

فورا سر از شونه‌ش جدا و با دلخوری مشهودی، لب به گله باز می‌کنم:

-خیلی ازش دلخورم سامی جون! گوشیش که کلا خاموشه، خبری هم که ازش نیست. از مانی و توام که خبرش رو می‌گیرم، مثل جاده چالوس پیچم می‌دید.

قیافه‌م آویزون می‌شه. کسی که در قفس رو برام باز کرده بود، یهو ناپدید شده و انگار، تیغ روی رگ‌های قلبم کشی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • یلدا

    1

    چقدر بَد که فصل آخره ، اگه میشه بیشتر از ماهی و سامیار بذارید بعد از این همه سختی و رنج واقعا حیف میشه زود و سر سری تمام بشه، اگه مقدوره این پارت های پایانی را مرتب بذارید . خسته نباشید

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    سه، چهار پارت دیگه رمان تمومه خوشگلم

    ۳ سال پیش
کپی شد!