حافظه ی روشن آب به قلم رویا ملکی نسب
پارت دوازده :
کف دستانش روی دیوار مشت شد. او مرد ایدهآلش نبود. شاید اگر دست از زنبارگی و عیشونوشهای عیانش برمیداشت و کمی شبیه انسان سالم و نرمال و فهیم رفتار میکرد، وصال هم دست از سرسختی برمیداشت، اما دامیار حاضر نبود بهخاطرش دست از کجرَویهایش بردارد. یقین داشت در آینده هم تغییر نمیکند. مرد جوان مصداق گرگی بود که توبهاش به مرگ ختم میشد.
_ شده خودمو بکشم، ننگ همسری تو رو به دÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

حنانه
1کسایی که ازین شخصیت های خودخواه و مغرور وچندش خوششون میاد رو درک نمیکنم