پارت سی و هفتم :

از این حال دیار گریه ام گرفته بود سرم را به زیر انداختم و گفتم:
-دیار یه چیزی بگم؟ این تیمارستان داره همرو می کشه من می دونم.
دیار ناباور نگاهم کرد و بعد از چند لحظه خنده ی تمسخر آمیزی زد و گفت:
-مایا تو دیگه نه، بدتر از اینش نکن. کاری نکن حس کنم یه ذره به این مردم نمی تونم کمک کنم.
هنوز هم فکر می کرد عقل ندارم هنوز فکر می کرد دیوانه ام.
حتی شاید اگر هیچ وقت کارم به این تیمار

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ماریا

    00

    جای حساس تموم شد دوباره😭😭😭🤧🤧من بازم پارت می خوام😥 واقعا تو این تیمارستان چه خبره🤔 راستی😂 طبیعیه دیار انقدر کراشه از نظر من😂😂 مثل همیشه عالی🥰 مرسی حدیث جون💚💚

    ۱ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    حق میدم کراش داشته باشی😍😂

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.