پارت بیست و یک :

پوزخند زد. به طرفش رفتم و گفتم:
ـ نازی دسته گله اما اون ماندانا...
غرنده نگاهم کرد:
ـ اون ماندانا چی؟ بگو دیگه...
ـ دهن منو باز نکن طناز!
با خشم گفت:
ـ دلیل نمی‌‌شه چون آرایش می‌‌کنه و تیپ می‌‌زنه دختر بدی باشه. تو همیشه در مورد آدما از روی ظاهرشون قضاوت می‌‌کنی.
روی صورت پرخاشگرش خیره بودم. خوب به یاد داشتم روزی را که ماندانا توی سلف دانشگاه پشت میز نشسته بود و ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ساحل

    0

    خسته نباشید

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️