پارت یازده :

ـ بریم.
***
الهه پشت در حوزه امتحانی ایستاد و به دخترانی که همسن و سالش بودند و آماده رفتن به داخل حیاط، نگاه کرد. سرش را به درخت تکیه داد و به نگین گفت:
ـ تو برو. من منتظر می‌‌مونم.
و ناخودآگاه در فکر پرهام فرو رفت...
نمی‌‌دانست چه‌‌قدر گذشت که با صدای نگین به خود آمد:
ـ الهه! وای! گند زدم. سوالاش خیلی سخت بود!
به دنبال این حرف خود را در آغوش الهه انداخت. الهه خندید:

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    تفریط پدرمادرهادرهرکاریاموضوعی باعث میشه بچه زده بشن خلاف پدرمادرها انجام بدهند

    ۳ سال پیش
کپی شد!