در رویای دژاوو به قلم آزاده دریکوندی
پارت هشتاد و دوم :
- خودت هم میدونی ازدواجمون فقط روی همون یه تیکه کاغذِ!
- چطوری میتونی بهش بگی یه تیکه کاغذ؟
دستانش را بالا برد و با لحن حرص آلودی ادامه داد:
- من قلبم رو بهت دادم گلشن!
گلشن سری به اطراف تکان داد و خیلی آروم گفت:
- از کجا معلوم که راستش رو بگی؟ اینم یکی از همون دروغاته!
- نیست!
- هست! بازم داری فیلم بازی میکنی مثل همون روزی که مدام دنبالم میکردی و وانمود میکرد
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
اره عزیزم قابل حذفه
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
من فکر کردم درمورد پنل نویسندگان داری میپرسی! درمورد خود اپ رو نمیدونم راستش
۳ سال پیشنفس
0موری پیمانه دیده؟ ک میگه این کیه؟
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
اره دیدتش... برای پارت ۸۶ رمان
۳ سال پیشیاس
0❤️
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚
۳ سال پیشملیحه
0من رمان رو نمیخونم،می بلعم.از اونام که تا تموم نشه زمین نمیذارم.اما این رمان رو خیلی دوست دارم.کاش تموم شده بود یهو همش رو میخوندم.متنفرم که وسط حس و حال رمان نصفه ول بشه.ده روز یکبار میخونم.
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
رمان دژاوو هم دیگه چیزی به آخرش نمونده🥺 فصل دوم که همین هفته تموم میشه، فصل سوم هم خیلی کوتاهه
۳ سال پیشآرزو
0۱_ تا حدی حال میده مخصوصا وقتی مرتضی اذیتش میکنه😂۲_ من فکر کردم انگشتر دیده ولی به نظرم اشتباه کردم. ۳_نمیدونم شاید بفهمن که چرا پیمان گلشن تنها گذاشته .۴_پرسیدن میخواد؟
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
مرتضی که خیلی خوب بلده اذیتش کنه و همینطور باباش🥴 ولی کی دمار از روزگارش دراورده؟ آفرین! گلشن🤣
۳ سال پیشسارا
0خیلی ارزش داره ک نویسنده رمان به این خوبی رو رایگان قرار داده خسته نباشی آزاده جون 😍 به نظرم فرهاد زخم گلشنو ببینه بره ته توی جداییشونو با پیمان در بیاره و واویلا..
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
قربون شما عزیزم😍 دژاوو تا پارت آخر رایگان میمونه و امیدوارم ازش لذت ببرید🙃💚
۳ سال پیشجیم
0عالی بود دلم می خواست تو اون اتاق باشم و تماشایشان کنم💜🤍
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
حالا عیبی نداره خداروشکر اتفاقی که نیافتاد🤣
۳ سال پیشپرنیا
1وااااای رد خودکشی رو دید بچم 😟 ما مخلصتیم آزاده جونی این فصل فک کنم گلشن هم اعتراف کنه تهش و فصل بعدی بدبختی فرهاد آغاز میشود با خاندان مظفری🙋 ♀️😑
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
شما میشه مثل مهلا فقط یه استیکر بذاری؟ از اول رمان تا الان با حدس های درستت داغونم کردی 😐 البته بازم جای شکرش باقیه که یکیشون رو الان اشتباه گفتی🤪
۳ سال پیشپرنیا
0باچ باچ میخای اصا خصوصی برات کامنت بذارم😂😂
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
نه عشقم هر دفعه کامنت بذار😍
۳ سال پیشهانیه
0آخی چی میشه این ارامش یکم پایدار باشه ولی خب مطمئنم نیست گلشن پاشه فرهادو کنارش ببینه نصفش میکنه🥴😂 عالی بود عزیزم💕🌸
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
خوب گلشن رو شناختی🤣💔
۳ سال پیشmoon
0جای زخم گلشنننن آزاده جونم عالیییی بود این پارت و اینکه با سوال آخرت کااااااااملا موافقمممممم و نیکی و پرسش و فکنم اتفاق برملا شدن راز پیمان باشه که چرا رفته
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
بله جای زخم گلشن رو میبینه💔 و پارت هدیه امشب یازده😍
۳ سال پیشتیارا
01-چرا خیلی حال میده😈 2-به نظرم رد بخیه های دست گلشن و دیده و حتما اگه دلیلشو بفهمه خیلی دلش می شکنه 3-به نظرم گلشن فرهاد و باور می کنه
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
پس همین فرمون آزار دادن فرهاد میرم جلو🙃
۳ سال پیشعاطی
0آزاده جون دقت کردی اون قسمت رمان که مال پارت هشتادودوم بود .نبود توی این پارت اونجایی که گلشن میگه آرومتر فرهاد خوابه🤔🤔🤔🤔
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
آره عزیزم نبود چون توی حساب کتابم واسه پارت گذاری اشتباه کردم! پس فکر کردی واسه چی میخوام امشب پارت هدیه بذارم؟ واسه اینکه این اشتباهمو جبران کنم وگرنه که من آب از دستم چکه نمیکنه خواهر🤣🤣🤣
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
اون قسمت میافته پارت امشب
۳ سال پیشایلما
41.اذیت شدنشم جذاب فرهاد😍۲.حلقه ازدواجشون ک گلشن جلوچشم فرهاددستش نمیکنه درسته🫢۳.اتفاق مهم فاش شدن ازدواج گلشن وفریاد یا درست شدن رابطشون🤨4.والامن شخصن هستم وراضیم هرشب پارت هدیه بزاری😜
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
فقط یکی رو درست گفتی اونم گزینهی اول🤣🤣
۳ سال پیشایلما
0همون یکیشم غنیمته🤣من ک فقط نگران دلخوری وناراحتی فرهادم فقط🥺
۳ سال پیشZgh
0سلام رمانتون خیلی عالیه من میگم اگه فرهاد وقتی نشست کنار گلشن گریه میکرد دیگه گلشن طاقت نمی آورد و بغلش میکرد کاش تو پارک بعدی این اتفاق بیفته🥰😉
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
سلام عزیزم🤩مردهارو دیگه همه میشناسیم ک براشون سخته گریه کنن💔 کلا این توی ساختارشون هم نیست ک احساساتشونو بااشک نشون بدن حالا فرهاد اون ی باردلش گرفت و دو قطره اشک ریخت دیگه واقعاحالش گرفته بود
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
بعدشم فرهاد اون پارت خدا میدونه همچین هم گریه نکرد فقط یه ذره زیر چشماش خیس شد زودی هم جلوی خودش رو گرفت... نمیفهمم چرا انقدر همه تون شلوغش کردید و طرفشو میگیرید🙁ولش کنید بابا...اصلا خوب کردم🤣
۳ سال پیشسارا-انیسا
0❤
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
🫂
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نفس
0راستی میگما ی سوال آزاده جون میدونی چطور باید از قسمت مدیریت پیام، پیام هارو حذف کنی؟ یا حذف نمیشه