پارت بیست و یک :

100 سال بعد از آن اتفاق

الکساندر به همراه دوستانش در محوطه تفریحی فضایی‌ها در حال تیراندازی کردن بود که از میان جمعیت زنی کوتوله در حالی که ردای کهنه‌ی تیره‌ای به تن داشت تا چهره‌ش نمایان نشود جلو آمد و صدایش زد:
_ الکس! الکس! داری چیکار می‌کنی؟
الکساندر هیجان‌زده به عقب برگشت و با دیدن شخصی که پشت سرش بود خندید و به طرفش خم شد:
_اوه مادر! چرا اینجا آمده‌ای؟
_ هم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️