دادگاه مردگان به قلم سهیلا عبدی
پارت بیست و یک :
100 سال بعد از آن اتفاق
الکساندر به همراه دوستانش در محوطه تفریحی فضاییها در حال تیراندازی کردن بود که از میان جمعیت زنی کوتوله در حالی که ردای کهنهی تیرهای به تن داشت تا چهرهش نمایان نشود جلو آمد و صدایش زد:
_ الکس! الکس! داری چیکار میکنی؟
الکساندر هیجانزده به عقب برگشت و با دیدن شخصی که پشت سرش بود خندید و به طرفش خم شد:
_اوه مادر! چرا اینجا آمدهای؟
_ هم
لطفا صبر کنید...
