پارت هفده :

صدای گوشخراش جیغ‌های زنی به گوش رسید. همسرش پشت در ایستاده بود. لحظاتی بعد صدای گریه‌ی نوزادی فضا را پر کرد. لبخندی روی لبانش نشست. دایه از اتاق بیرون آمد و نوزاد کوچکی که در پارچه کهنه‌ای پیچیده شده بود را به طرف مرد گرفت. با اشتیاق فرزندش را به آغوش کشید و در چشمان بادمی مشکی‌ش خیره شد انگار که یک کهکشان راه شیری در دو گوهرسیاهش نهفته بود. انگشتان کوچکش را شمرد یک، دو، سه. به سینه درخشا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!