دادگاه مردگان به قلم سهیلا عبدی
پارت شانزده :
چشمان بادمی مشکی قربانی، به رنگ بنفش تغییر کرد. رفته رفته جسم تونمندش به تن نحیفی مبدل گشت. استخوانهای قفسهی سینه و دست و پاهایش به طور هولناکی تحلیل رفتند. صدای تقلا و کمک خواستنش همه را به وحشت وا داشت. لحظاتی بعد روی زمین افتاد و خاکستر شد.
فرانسیس با وحشت به شخصی که برای نجاتش جان داده بود زل زد. تمام تنش از این همه بیرحمی لرزید. با ترس و لرز از جا بلند شد و فرار کرد.
خاروس
مطالعهی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
