پارت بیست و ششم :

صنم با صدای بلندتری در جوابش گفت:
_ طناب کن.‌ اصلا بیا منو بکش. تو منو بکشی مقبول‌تره تا از بوی گند دهن پسرت نفسم بره.
_ زر زر میکنه. باز زر زر میکنه.
اشرف عصبی بود. بددهن و قلدر هم بود. نظام که گویا به شرایط پسرش واقف تر از اشرف بود آهسته تر غرید:
_ جنجال نکن زن! بیا این‌ور خودم راضیش کنم.
صنم بازهم پیشانی به زانویش چسباند. نظام بار دیگر غرید:
_ توام تن لَشتو جمع‌کن ببر تو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    00

    عجب ماه صنم جه ها ندیده

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.