اقبال به قلم مریم السادات نیکنام
پارت بیست و یک :
عصمت دوباره شروع کرد. تند و تند و پرغصه! انگار که ساتور زدن روی ساقه ی کاهو و صدای خِرت خِرت حاصل از آن کمکش میکرد که بر غصه ها و دلتنگی هایش غلبه کند و آرام گیرد. شهاب خیره به چهره ی مادرش سکوت کرد و همه فکر و ذهنش را به دریا داد و گذشته ای که همچنان معما گونه میزد.
دریا، از سکوت و خلوت شب استفاده کرد و طبق برنامه ای که شهاب برایش گفته بود، از اتاقش خارج شد تا سری به ماه صنم بزند و بعد Ù
لطفا صبر کنید...

اسرا
0خاطرات شروع شدن جالب