پارت بیست و یک :

عصمت دوباره شروع کرد. تند و تند و پرغصه! انگار که ساتور زدن روی ساقه ی کاهو و صدای خِرت خِرت حاصل از آن کمکش میکرد که بر غصه ها و دلتنگی هایش غلبه کند و آرام گیرد. شهاب خیره به چهره ی مادرش سکوت کرد و همه فکر و ذهنش را به دریا داد و گذشته ای که همچنان معما گونه میزد.

دریا، از سکوت و خلوت شب استفاده کرد و طبق برنامه ای که شهاب برایش گفته بود، از اتاقش خارج شد تا سری به ماه صنم بزند و بعد Ù

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    خاطرات شروع شدن جالب

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️