پارت هفده :

یک قطره اشک از گوشه ی چشم صنم چکید‌. نگاهش را از پنجره ی اتاق گرفت و به باریکه ی نور مهتاب، روی پتوی گل برجسته اش داد. سالها از اتفاقات تلخ آن زمان می گذشت و ماه صنم دیگر آن دختر جوان و پر توان گذشته نبود. تکانی به پاهایش داد. با ناله و درد آن را زیر پتو جمع کرد و آخ ضعیفی گفت. دیری نگذشت که نامی، بی سرو صدا از لای در سرک کشید و متوجه ی بیداری او شد. لبخند زد. با اطمینان بیشتر وارد شد و در را پشت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    انتظاربدترین اتفاق که میتونه باش البته بعدازخیانت

    ۳ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!