اقبال به قلم مریم السادات نیکنام
پارت نهم :
سخت نگیر بزار براش یه همدم بیاریم.
_ من به هرکسی اعتماد ندارم. شهاب دل به دلش نده بزار از سرش بیافته.
شهاب چرخید. متمایل به او نشست و حق به جانب گفت:
_ خودت که نیستی. به هر کسیم که اعتماد نداری. زنم که نمیگیری دل این پیر زن خوش کنی. پس میشه بشه بگی شما، چه سودی واسه این پیربا احترام، به اطلاع شما میرسانیم که این رمان به پایان رسیده است و بنا به درخواست نویسنده، به منظور چاپ یا ویرایش، از دسترس خارج شده است و دیگر امکان مطالعه ی آن وجود ندارد
لطفا صبر کنید...

النا
0خسته نباشی عزیزم رمانت عالیه