پارت بیست :

در پی این حرف، برخاست و به اتاقش پناه برد. مادر بیچاره‌‌اش خبر نداشت تنها موضوعی که برای او اهمیت نداشت ازدواج قبلی استاد شکیبا و داشتن فرزند بود. برای او فقط مهم بود علاقه‌‌اش متقابل باشد تا دچار رنج و محنت عشقی یک‌‌طرفه و بی‌‌فرجام نباشد، همین!... کتابی از کتابخانه‌‌ی شلوغش برداشت تا با مطالعه‌‌ی آن کمی ذهنش از فکر استاد شکیبا خالی شود اما هیچ مطلبی در مغزش فرو نمی‌‌رفت. مرتب تص

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زینب

    0

    تا اینجا قشنگ بود باید دید ادامه چی میشه.میشه پول داد و کل رمان رو خوند؟

    ۳ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    کل رمان نه. در حالت رایگان فقط پنج شنبه و جمعه پارت می‌خونید. در حالت vip روزی یک پارت می‌خونید. البته الآن پارتای vip خیلی جلوتر رفته و با عضویت پارتای بیشتر می‌تونید بخونید.

    ۳ سال پیش
  • هاناخانوم

    0

    چقدرررررکوتاه😂

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️