پارت هفده :

فصل 9
ترم جاری خیلی زودتر از تصور دانشجویان به اتمام رسید و حالا دانشجویان خودشان را برای امتحانات آماده می‌کردند. آن روز مرتضی در ترافیک مانده با کلافگی به راه که همچنان بند آمده بود، می‌نگریست و در دل دعا می‌کرد راه زودتر باز شده خود را به دانشگاه برساند تا دانشجویان با مشکل مواجه نشوند.
درون دانشگاه، دانشجویان با سر و صدا از پله‌‌ها بالا می‌‌رفتند و در راهروی بزرگ طبقه‌

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    ای بخت برگشت حورا

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️