حامی به قلم راضیه نعمتی
پارت پنجاه و نهم :
فصل 37
پیمان پشت میز نشسته بود و با اعصاب خرد به گوشیاش که برای دهمین باز زنگ میخورد نگاه میکرد. آقای پوریا نگاهی به پیمان و نگاهی به گوشی او که روی میز میلرزید و آهنگ میزد، انداخت و پرسید:
ـ این کیه که از صبح داره بهتون زنگ میزنه؟
پیمان که به خوبی میدانست شخص پشت خط چه کسی است، پوزخندی زد و گفت:
ـ یه مزاحم سمج!
دوباره گوشیاش زنگ خورد. با دیدن
لطفا صبر کنید...
