پارت پنجاه و ششم :

فصل 34
پیمان کیف به دست به طرف در می‌‌رفت که نگاهش به کاغذی روی دیوار افتاد. نوشته‌‌ی روی آن را خواند: «امروز تولد منه.» سرش را تکان داد و همان‌‌طور که لبخندی بر لب داشت در را باز کرد و خارج شد.
نیکی با شنیدن صدای بسته شدن در، پتو را کنار زد. فوراً به هال رفت و به کاغذ که همان‌‌طور دست نخورده مانده بود، نگاه کرد. از خودش پرسید: «یعنی دیده؟ پس چرا گذاشته همون‌‌جا بمونه؟»
با نا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️