پارت پنجاه و سوم :

فصل 30
پیمان فرو رفته در کت و شلوار دودی پشت در آپارتمان ایستاده زنگ را می‌‌فشرد. لحظه‌‌ای بعد در باز شد و مادر و پسر مقابل هم نمایان شدند. پیمان زیر لب سلام کرد و مینا به گرمی جوابش را داد. از مقابل در کنار رفت و پیمان قدم به خانه‌‌ی نقلی و کوچک او گذاشت. مینا به ردیف مبل‌‌های ال اشاره کرد و گفت:
ـ بشین پسرم. خوش اومدی!
پیمان روی مبل نشست و به اطراف نگاه کرد. چیدمان خانه عالی بو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    1

    نیکی مثل بچه باپیمان رفتارمی کنه شایدچون نتونست این رفتارباپدرش انجام بده عالیه بانو

    ۳ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    🙏♥️💕

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️