پارت سی و پنجم :

فصل 12
نیکی در حال چک ایمیل‌‌های شرکت، متوجه حضور شاهین در کنار خود شد. سرش را بلند کرد و به او نگاه کرد:
ـ کاری داری؟
ـ آره، باهات کار دارم.
ـ چه کاری؟
شاهین سکوت کرد و نگاه معنی‌‌داری به نیکی انداخت. نیکی به چشمان شاهین که در آن لحظه برق عجیبی می‌‌زد، نگاه کرد و سرش را زیر گرفت. از خود پرسید: «چش شده امروز؟!» صدای او را شنید:
ـ نظرت در مورد من چیه؟
ـ چی شده یه‌‌د

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    نیکی؟؟؟؟؟؟

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️