سهمی از عشق به قلم راضیه نعمتی
پارت یازده :
طلعت خانم سرش را کمی پایین آورد و گفت:
ـ الآن میاد خدمتتون.
در این هنگام در یکی از اتاقها باز شد و سجاد از آن بیرون آمد. نگاه حورا چرخید و روی صورت سجاد که جای چند زخم کمرنگ روی آن به چشم میخورد، نشست و بیاختیار یاد آن روز شلوغ و پردردسر افتاد که از نزدیک شاهد همه چیز بود. در حالیکه چهرهاش را نگران نشان میداد، برخاست و سجاد به سرعت به طرفش آمد و با لحنی مؤدبانه گفت:

لطفا صبر کنید...

رزا
0پس کو پارت رایگان که اعلام کردین اینکه همون پارت قبلی