قاب عکس کهنه به قلم آرزو رضایی انارستانی
پارت نهم :
حالا نازخاتون راضی است؟ خاله خانم گفت: چرا نباشد؟ خودش چند وقت پیش گفت: عمه جان برای عزت خان کسی را زیر سر بگیر. تا اینکه قسمت ما طوبا خانم شد.
ملیحه خانم دلسوزانه نگاهم کرد. یکی دوتا لباس برداشت و به شاگردش گفت: اینها را تن عروس خانم کن تا ببینیم کدام بهتر است. باورم نمیشد همچین پیراهنی تنم است. سپیدیاش با آن مرواریدهای درخشان و تورهای روی هم افتادهاش اندام تازه بالغم را برازن
مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

آرزو رضایی انارستانی | نویسنده رمان
مادرها و مادربزرگهای ما خیلی سختی کشیدن.
۳ سال پیشاسرا
0عالبه 🙏
۳ سال پیش
آرزو رضایی انارستانی | نویسنده رمان
نوش نگاهتون🥰
۳ سال پیشعزیزی
0بسیار عالی لذت بردم از داستان تا همینجا معلومه موضوع و نویسنده هردو توپن😉😜😘 امیدوارم پارت ها به موقع و بلندتر باشه حیفه خواننده یادش بره قسمت قبلی رو
۳ سال پیش
آرزو رضایی انارستانی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم به زودی...
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

هاناخانوم
0وای یازده سالش بوده 😔😱چقدر زمان قدیم مردم سختی میکشیدن